احمد مجد الاسلام كرمانى

217

تاريخ انحطاط مجلس ( فارسى )

ميرزا اسد الله خان پسر مرحوم ميرزا مهدى خان نائينى منشى اول سفارت روس بود و اين جوان خيلى بلندپرواز و بىملاحظه و تندخو و مغرور بود و هميشه مايل بود كه مصدر كارهاى بزرگ باشد و مداخلى عمده و قابل و اشتهارى كامل حاصل نمايد و با ظل السلطان هم از ابتداء ورود آغاز مخالفت كرده و با دشمنان او يعنى بانوى عظمى و پسرهايش علنا مراوده ميكرد و به همين ملاحظه با آقاى نجفى هم نرد مخالفت ميباخت و همين كه بابيه بتوسط او اظهار مطلب كردند بدون فكر آنها را دعوت بقونسولخانه نموده نه تنها حفظ آنها را قبول كرد بلكه آزادى آنها را رسما بر عهده گرفت كه بتوسط قونسولخانه و ضمانت دولت روس از دولت ايران بگيرد بابيه هم باور كردند و اجماعا بقونسولخانه رفتند جماعتى هم از نجف‌آباد پنج فرسخى اصفهان به آنها ملحق شدند و علانيتا اظهار بابيگرى و صريحا مطالبه آزادى كردند ، روز اقدامات قونسولخانه را درست نميدانم ولى همين قدر چيزى كه حسا فهميدم اين بود كه بعد از ده دوازده روز توقف آنها در قونسولخانه و انعقاد مجالس متعدده در مجلس حكومت با حضور جناب امام جمعه و آقاى نجفى بالاخره اينطور مقرر شد كه جنابان امام جمعه و آقاى نجفى نوشته‌اى مشتمل بر امنيت طايفه بابيه از حيث جان و مال بنويسند و حكومت هم آن را امضاء نمايد و آن نوشته را بقونسولخانه بسپارند و قونسولخانه اصل آن را ضبط نموده سوادى بهريك از متحصنين بدهند و آنها از آنجا بيرون بيايند و آنچه حدس ميزنم گويا كارگذاران دولت روس كاملا در اين امر مداخله و تصرف را جايز ندانستند كه به اين اختصار ختم شد . مجملا در روز موعود طرف عصر بابيه با همراهى قزاق و غلام قونسولخانه از تحصن خارج شدند از آنطرف جماعتى از الواط و اراذل سده ( همايونشهر )